تبلیغات
حضرت علی اکبر(علیه السلام) - خاطره ای از کرامات شهید برونسی
*** اللهم عجل لولیک الفرج***
درباره ما
به وبلاگ نعیم دانشمند خوش امدید
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
شبكه اجتماعی باهم
سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com

روزشمار محرم عاشورا 



جهیزیه ی فاطمه حاضر شده بود. یک عکس قاب گرفته از بابای شهیدش را هم آوردم. دادم دست فاطمه.

گفتم:
" بیا مادر! اینو بگذار روی وسایلت "

به شوخی ادامه دادم:
" بالاخره پدرت هم باید وسایلت رو ببینه که اگر چیزی کم و کسری داری برات بیاره .. ! "

شب عبدالحسین را خواب دیدم. گویی از آسمان آمده بود؛ با ظاهری آراسته و چهره ی روشن و نورانی. یک پارچ خالی تو دستش بود. داد بهم.

با خنده گفت :
" این رو هم بگذار روی جهیزیه ی فاطمه "
فردا رفتیم سراغ جهیزیه. دیدیم همه چیز خریده‌ایم، غیر از پارچ .. !




شهدا شرمنده ایم
برچسب ها : مذهبی ،شهدا ،
[ ادامه مطلب ]
نویسنده نعیم دانشمند در 08:42 ب.ظ | نظرات()
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:36 ب.ظ
Hi i am kavin, its my first time to commenting anywhere,
when i read this article i thought i could also create comment due to this good article.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 10:43 ب.ظ
Wonderful, what a web site it is! This weblog provides valuable information to
us, keep it up.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
گرافیک : طراح سیب // کدنویسی و بهینه سازی : ثامن تم